المحقق السبزواري
455
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
غزالى گفته كه « حضرت را سويقى « 1 » بود در ظرفى مهر كرده كه از آن ميل مىفرمود . كسى گفت : « شما اين كار مىكنيد در عراق با كثرت و فراوانيى كه در آنجاست . » حضرت فرمود كه ، « من مهر نمىكنم جهت بخل كردن به آن ، و ليكن كراهيّت دارم كه در آن كنند چيزى ديگر و كراهيّت دارم كه به شكم من غير طيّب داخل شود . » و آن حضرت نان و گوشت به مردم اطعام مىنمود و خود نان جو ميل مىفرمود . و در بعضى كتب مذكور است كه روزى شخصى از ملوك عرب به زيارت حضرت امام حسن عليه السّلام آمد . بعد از نماز شام رسيد ؛ مردم فرض ادا كرده ، متفرّق گشته بودند . به مسجد درآمد تا اداى فرض نمايد . حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - نشسته بود و آن كدو كه آرد جو داشت پيش خود گذاشته و به آرد جو افطار مىكرد . چون آن شخص از نماز فارغ شد ، حضرت او را بخواند و مشتى از آن آرد به او داد و آن شخص آن آرد را در گوشهء دستار بست و حضرت را نشناخت و چون به خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام رسيد ، انواع طعام حاضر ساختند . آن شخص نيمى از آن طعام برداشت و گفت : « درويشى در مسجد است و از گرسنگى آرد جو مىخورد . مرا بر وى رحم آمد ، اگر اجازت باشد اين طعام به دو رسانم . » حضرت امام حسن عليه السّلام بگريست و گفت : « آن درويش كه تو ديدى خليفهء وقت امير المؤمنين است و او آن را اختيار كرده است . » و ابن عباس گفته : « روز جمعه به مسجد درآمدم . حضرت را ديدم بر منبر در خطبه بود و جامهء كهنهء پرپيوند پوشيده و شمشيرى كه بند آن از ليف خرما بافته بودند در دست و مىگفت : « لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها ما لعلىّ و زينة الدنيا كيف افرح بلذه تفنى و نعيم لا يبقى و كيف اشبع و حول الحجاز بطون غرثى و كيف ارضى بان اسمى امير المؤمنين و لا اشاركهم فى خشونة العيش و شدائد الضرّ و البلوى . » « 2 » يعنى : « چندان پيوند بر اين جامهء كهنه دوختن فرمودم كه از دوزندگان شرمنده شدم . على را چهكار با زينت دنيا ! چگونه شاد باشم به لذّتى كه به اندك زمانى ناچيز خواهد شد و با نعمتى كه باقى نخواهد ماند ؟ و چگونه سير خورم و در ولايت حجاز شكمهاى گرسنه باشد ؟ و چگونه راضى باشم كه مرا امير مؤمنان خوانند و در دشواريهاى زندگانى
--> ( 1 ) . آرد از جو ، گندم و غيره . ( 2 ) . غرر الحكم ، ج 5 ، ص 33 .